تبليغاتX
×× نامه هایی به عمو پورنگ ××

 

     
 

 

×× نامه هایی به عمو پورنگ ××

 

درباره وبلاگ

سلام من يكي از طرفداران عمو پورنگ هستم من سالهاي پيش خيلي نامه براي عمو پورنگ نوشتم و خيلي براش درد دل كردم منم اينجا فقط ميخوام نامه هام رو به عمو اينجا بنويسم...تا شايد روزي اگه گذرش به اينجا رسيد ... ( شايد منو يادش بياد).. ...اينجوري بهتره...هم براي من و هم براي اون تا شايد باعث درد سرش نشم...

طراح قالب

  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

سلام بچه ها دایی  من تازه از شهرستان اومده...

اون کارش کامپیوتر و اینتر نت و این جور چیز هاست ....

میشه گفت یه نابغه ... 

من از فرصت استفاده کردم و بهش گفتم یه نفر رو برام هک کنه ...

واون لاله با اون وبلاگ مزخرفشه ...

همین امروز و فرداست که هک بشه ...

یا علی ...

 

 

نوشته شده توسط شقایق رضادوست در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 7:0 موضوع: | لینک ثابت

یـــــــــــــــــو هــــــــــــــــــــــــو

عمو بعد از ۱۰ روز برنامه داره امروز

باز میاد تا با برنامه های شادش ما ها رو خوشحال کنه

الان میدونم همه تون خوشحالید

همه مون خیـــــلی خوشحالیـــــــــــم

 

 

نوشته شده توسط شقایق رضادوست در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 ساعت 14:49 موضوع: | لینک ثابت

سلام بچه ها

برین به این آدرس ...http://blogfa.com/About/Abuse.aspx  و

 از لاله (amupurang.blogfa.com  )

شکایت کنید

 

amoo52

عمو جون ما ازت دفاع میکنیم

این پوستر هم با کمک داداشم ساختم

 

 

نوشته شده توسط شقایق رضادوست در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت 14:23 موضوع: | لینک ثابت

* به نام خـــــــــــدا*

سلام بچه ها امید وارم حال همگی خوب باشه و تعطیلات رو به خوبی گذرونده باشین

من دیگه زیاد وقت نمیکنم بهتون سر بزنم ...

چون همگی پرسیده بودن .. منم همین جا برا همه تون مینویسم ...

فامیل ما که اتفاقا فامیل دوری هم هستش ... از اقوام مامان منه ... ولی خوب ما با هم صمیمی هستیم ...با هم رفت و آمد داریم ... اون توی صدا و سیما کار میکنه که یه دوست صمیمی داره که عمو رو از نزدیک میبینه ...(خوش به حالش)...............بعدش هر وقت میاد خونه ما کلی سین جیمش میکنیم ... که بگو چی و چی و چی و چیو ازش بپرسه ... بیچاره اونم گوش میده و میره به دوست صمیمیش که عمو رو میبینه میگه  ... و برای ما اطلاعات جمع میکنه ...

خب  اونم گفتش که اون دوستش گفته که فکر کنم اونجوری که اون فامیلمون فهمیده انگاری یه اتفاقی برا ....... عمو پورنگ افتاده ... که منم خیلی ناراحت شدم و اون روزی که تو تلویزیون خیلی ناراحت بود واقعا اشک تو چشای منم گرفت...

خیلی بی حال برنامه رو اجرا میکرد...

منم کنجکاو شدم ...دیگه تا همین حد میدونم وخبر ندارم که چی شده ...

براي عمو دعا كنيد

 

 

نوشته شده توسط شقایق رضادوست در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 14:31 موضوع: | لینک ثابت

به نام خدا

سلام بچه ها...ه سلام غمگینانه

بچه ها دیدید عمو پورنگ امروز چه قدر غمگین بودن...

واقعا اتفاقی که براش افتاده خیلی تاسف آوره...آخی...الهی بمیرم براش...

حتما میگید من از کجا فهمیدم خب ............. بماند ...

ولی جون عمو پورنگ بیایین براش دعا کنیم...

فقط دعا

یا علی (ع)

 

 

نوشته شده توسط شقایق رضادوست در پنجشنبه نهم فروردین 1386 ساعت 18:50 موضوع: | لینک ثابت

بسم الله الرحمن الرحیم

سال نو مبــــــارک

سلام عمو پورنگ اول...دوم سلام بچه های اینترنت ... سال ۸۶ همگی مبارک

سوم ...این عکسه متحرکه ها

اگه خواستین عکس ها رو باذکر منبع بردارینok

همون طو که قول داده بودم اومدم براتون یه آپ درست درمون بکنم

 

راستی بالاخره عمو حاظر شد کلاهشو برداره

www.amoo52.blogfa.com

گفتگوی من با عمو پورنگ

عموپورنگ:بله ..بفرمایید

شقایق:سلام عمو پورنگ شمایید؟

عموپورنگ:سلام عزیزم ...بله شما؟

شقایق:من شقایق رضادوست هستم حالتون خوبه عمو پورنگ

عموپورنگ:ممنونم دختر گلم...شما چند سالتونه؟

شقایق:من۱۱سالمه کم کم دارم ۱۲ ساله میشم

عموپورنگ:پس داری به سلامتی بزرگ میشی

شقایق:عمو من از تهران زنگ میزنم البته هر ۶-۷ ماهی یه شهر هستیم(به خاطر شغل بابام)

عموپورنگ:خب شقایق جون حرفای مامان بابا رو که گوش میدی؟

شقایق:البته عمو جون

عموپورنگ:این شماره من رو از کجا آوردی دختر گلم؟

شقایق:خب آخه یکی از فامیل های ما توی صدا و سیما کار میکنه اونجا پیش شماست پشت صحنه

خب به خاطر امنیت این قسمت سانسور میشود

عمو پورنگ:کاری نداری دختر گلم

شقایق:نه ممنون عمو جون که با من حرف زدید

خدا نگه دار

www.amoo52.blogfa.com

خیلی ممنون از شما دوستای گلی که اومدین و سوالات رو جواب دادین

www.amoo52.blogfa.com

حالا با هم بریم که ببینیم دوستامون چی گفتن....

www.amoo52.blogfa.com

سوالات ما:

 

۱-تا به حال با عمو پورنگ تلفنی صحبت کردید ؟ اگه آره چه حس و حالی

داشتید اون موقع؟

 

۲-تا حالا توی مسابقه تلفنی عمو پورنگ شرکت کردید ؟اگه آره . چه جوری

 با شما تماس گرفته شد ؟  به طور کامل

 

۳-تا حالا عمو پورنگ رو از نزدیک دیدین؟اگه آره چی بهش گفتین؟

 

۴-تا حالا از عمو پورنگ امضا گرفتین؟

اگر هم سوال جا افتاده بگین تا بزاریم یا خودتون بپرسین و جواب بدین

لادن جون:

سلام شقایق مهربونم ... من از همه ی این سوال هایی که پرسیدی فقط یکی رو میتونم جواب بدم ...
همون اولی ... آره من به عمو زنگ زدم ... دیگه بقیه اش رو خودت میدونی
.
.
.
آها در مورد سوال سومیت هم آره یه بار رفتم جلوی تلویزیون از نزدیک نزدیک دیدمش...

www.amoo52.blogfa.com

مهسا جون :

سلام عزیزم خوبی . من هیچ کدوم رو نه انجام دادم و لی یه شمارهی از عمو دارم که نمی دونم درست یا غلط اگه خدا بخواهد من هم می خوام به عمو زنگ بزنم


www.amoo52.blogfa.com

زهرا جون :

در مورد سوالات هیچ کدوم اتفاق نیفتاده میشه بگی چطوری با عمو حرف زدی؟

www.amoo52.blogfa.com

زهرا جعفرزادگان جونم:

-اره تا دلت بخواد بیشتر از 10بار اخرین بار هفته پیش بود بهترین حسی که توی دنیا وجود داره رو داشتم
2-اره گلم تاحالا توی مسابقه شرکت کردم همین چند وقت پیش بود بیا اپ قبلیمو بخون خودت میفخمی چه جوری شرکت کردم ولی درکل بگم باپارتی بازی عموپورنگ
3-اره عزیزم تاحالا دیدم خیلی چون عمو خیلی اومده اصفهان .اینقدرحرف زدم ک ه نمیشه نوشت اخرین بار چندهفته پیش دیدمش
4-اره گلم گرفتم خاطرم برام نوشته کلی فیلمم دارم دیگه چی بنویس؟
خب امیدوارم تونسته باشم جواب سوالاتو کامل داده باشم .خب عزیزم پیشاپیش عیدت مبارک .ان شاالله سال خوبی داشته باشی

www.amoo52.blogfa.com

زهرا ناظمی جون:

من هم به عمو زنگ زدم..هم عمو به من زنگ می زنه..و هم عمو رو دیدم چند بار و هم توی مسابقه تلفنی اش شرکت کردم و خیلی خوشحالم..خداحافظ

www.amoo52.blogfa.com

عاطقه جون( نجوای دل ):

من تا حالا تلفنی با عمو صحبت نکردم توی مسابقه هم شرکت نکردم اما دو بار عمو رو از نزدیک دیدم یه بار که اصلاً نتونستم باهاش حرف بزنم اما دفعه ی دو 22 آبان همین امسال دیدمش و کلی با هم حرف زدیم تو وبلاگم نوشتم البته الان دیگه توی قسمت آرشیوه اگه دوست داشتی بیا و بخون فکر می کنم یکی از عجیب ترین دیدارهارو با عمو داشتم چون خود عمو هم کلیییییییییی تعجب کرده بود و ...
راستی یه دست خط و یه امضای خوشگل هم ازش دارم به اضافه ی یه عکس ناز
اینا رو نگفتم که خدایی نکرده دل تو یا کسه دیگه ای بسوزه یا بشکنه چون خودت خواستی جواب دادم عزیزم

www.amoo52.blogfa.com

آویدجونم:

سلام من برای عمو نامه نوشتم ولی هنوز تو ی مسابقه شرکتم نداده پس من نمی تونم به سوالاتت جواب بدم

www.amoo52.blogfa.com

سیده نرگس جون:

-تا حالا با عمو جون با تلفنی صحبت نکردم
2-نه
3-آره یه بار از نزدیک دیدمش که اومده بود استادیوم آزادی بابل از بس شلوغ بود که ما بیرون وایسادیم عمو جون اومد بیرون شعر در قندون لب خندون خوندو رفت داخل
4-نه

www.amoo52.blogfa.com

مریم جون:

سلام شقایق خانوم اپم این اپ یه جورایی مربوط به سوالت هم هست بدو بیا منتظرتم

www.amoo52.blogfa.com

سحر جون:

سلام شقایق خانوم بله من یه بار به عمو زنگ زدم ولی کلی خجالت کشیدمو حول شدم و اینکه یه بار تو میدون آزادی عمو رو دیدم ولی نه از جلوی جلو ولی تا به حال تو مسابقه شرکت نکردم و به من زنگ هم نزدن بابای

www.amoo52.blogfa.com

رامینا جون:

آره من18آذر باعموحرف زدم اما تو مسابقه تاحالا شرکت نکردم....اتفاقا4شنبه همین هفته گذشته بود که دوباره زنگ زدم ولی الکی بهم گفتند عمو نیستن!!!!!!!
من بعد حرف زدن باعمو1ساعت گریه کردم...نمیدونم چرا!!!!!!!!!
دوست دارم بازم حرف بزنم!!!!!!!!!!
راستی به توهم تبریک میگم.
بای

www.amoo52.blogfa.com

معصومه جون:

همه ی سوالات می شه نه!

www.amoo52.blogfa.com

عارفه جون:

درباره سوالات:
1-آره 1000بار(البته شاید کمتر). حس های مختلفی داشتم. گریه، خنده، عادی و....
2- آره شرکت کردم. خود عمو هم شرکتم داد. داشتم باهاش حرف میزدم که یه دفعه بهم گفت: بیا توی مسابقمون شرکت کن و...
3-نه تا حالا ندیدمش
4-نه
/////////////////////
دوستت دارم

www.amoo52.blogfa.com

پریسا جون:

من مثل توام فقط نامه فرستادم جواب همه سوالهاتم نه تو با این وضعیت با من دوست میشی؟

منهیچ کدوم رو نداشتم یعنی نه برای همه سوالها اما تا دلت بخواد نامه نوشتم به 19395-4343

 

www.amoo52.blogfa.com

نفیسه جون:

آره من فقط یه بار با عمو صحبت کردم
یه بارم رفتیم میدان آزادی از نزدیک دیدمش

www.amoo52.blogfa.com

دست همتون درد نکنه ممنون که جواب دادین...امیدوارم کسی رو از قلم ننداخته باشم...

سپیده جونم دست شما هم درد نکنه خیلی ممنون از راهنماییتون

amoo52.blogfa.com

یا علی

 

 

نوشته شده توسط شقایق رضادوست در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 6:40 موضوع: | لینک ثابت

 بسم الله الرحمن الرحیم

 آخ جون...

اخ جون .... من با عمو پورنگ حرف زدم ... تلفنی ... آخ جون ... آخ جون ...

وای که چه قدر عمو پورنگ مهربون و خوش زبون بود ...

من تا حالا عمویی به این خوش زبونی و با مزه ای ندیده بودم

صداش هم خیلی مهربون بود..

اگه میخواین گفتگوی ما رو بدونین ... حتما باید اول این سوال ها رو جواب بدین...!!!

 

۱-تا به حال با عمو پورنگ تلفنی صحبت کردید ؟ اگه آره چه حس و حالی

داشتید اون موقع؟

 

۲-تا حالا توی مسابقه تلفنی عمو پورنگ شرکت کردید ؟اگه آره . چه جوری

 با شما تماس گرفته شد ؟  به طور کامل

 

۳-تا حالا عمو پورنگ رو از نزدیک دیدین؟اگه آره چی بهش گفتین؟

 

۴-تا حالا از عمو پورنگ امضا گرفتین؟

اگر هم سوال جا افتاده بگین تا بزاریم یا خودتون بپرسین و جواب بدین

 

ان شاءالله همه ی پاسخ ها ی دوستان و گفت و گوی ما در پست بعدی

خدا نگه دار همه ی شما و ممنون از حضورتون

 

 

 

 

نوشته شده توسط شقایق رضادوست در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت 11:46 موضوع: | لینک ثابت

به نام خداوند بخشنده مهربان

سلام عمو پورنگ مهربون خودمون...

عمو جون دیروز داشتیم با تاکسی میومدیم خونه  یه مرده جلو با بچه اش صحبت میکرد میگفت به آقای راننده بگو کمربندش رو ببنده دیدی عمو پورنگ تو برنامه چی گفت مگه تو کارت همیار پلیس نداری ... منم خنده ام گرفته بود بیچاره بچه ...

باباش بهش میگفت بگه !!!

بابا عمو پورنگ تو چه قدر طرفدار داری ...

فکر کنم تنها کسی که طرفدارت نباشه داداش منه آخه اون هی فوتبال نگاه میکنه...

هر روز سر برنامه شما دعوامونه....راستی آبجی منم کارت همیار پلیس گرفته میگه منم

میخوام برا عمو بنویسم...منم می خوام یه فکری به حالش بکنم ...

اسمش شیداست کلاس دومه ...

ما خیلی با هم صمیمی هستیم...

این عکس هم واسه شما عمو پورنگ...تقدیمش میکنم به برنامه زیباتون

 

 

 

نوشته شده توسط شقایق رضادوست در شنبه نوزدهم اسفند 1385 ساعت 11:10 موضوع: | لینک ثابت

 

عمو جونم ......قربونت...

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط شقایق رضادوست در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 15:58 موضوع: | لینک ثابت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عمو پورنگ....برات آرزوی موفقیت میکنم...

عمو جونم برنامه دیروزت مثل هرروز حرف نداشت...عمو جون اون لباستون رو از مکه

گرفته بودین...خیلی بهتون میومد مخصوصا با اون یقه ناز...شما اصلا همه چی بهت

میاد ... راستی جدی شما ماشین نداری؟پس من یه روز تو ماشین دیدمت!!!

حتما مال خودت نبود ... شاید اصلا خودت نبودی....!!!

ولش کن اصلا فکر کنم خواب دیدم...

عمو جونم چرا عکس منو نشون نمیدین...من منتظرم ها....!!!

بچه ها کسی شماره ای چیزی از عمو نداره من با ایشون تماس بگیرم...

اگه دارین برام آف بزارین...ممنونم...

عمو جون من وقت گذاشتم این عکس رو براتون درست کردم...تقدیم به شما...

ان شاالله در آینده  نزدیک عکس تهیه کننده خوبتون رو هم میزارم...

 

 

 

نوشته شده توسط شقایق رضادوست در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 7:51 موضوع: | لینک ثابت

   

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     L A D A N      B O R U SH A N